به دوست داشتَنت مشغولم . . .
همانند سربازی که سالهاست ؛
در مقری متروکه ،
بی خبر از اتمام جنگ ، نگهبانی می دهد !
برچسب:
نویسنده: مانی پورحسین
روزهاى ابرى گلهاى آفتاب گردان بلاتكلیفند ،
مثل همه ى روزهاى عمر من …
برچسب:
نویسنده: مانی پورحسین
"اگر نامهربان بودیم رفتیم" ، وگر هم مهربان بودیم رفتیم از این دنیای بی مقدار فانی ، چه مثل این ،چه آن بودیم رفتیم اگر خندان و دست افشان،
برچسب:
نویسنده: مانی پورحسین
ثانیه ها می گذرد!
و من نشسته روی نیمکت دلتنگی ،
رفتن تو را به نظاره نشسته ام !
و ناامید از بازگشت دوباره تو،
دل خوش کرده ام به خاطرات تلخ و شیرین گذشته ...
برچسب:
نویسنده: مانی پورحسین
زیاد فرقی نمیکند
دلتنگی جمعه
از جایی شروع میشود
که دهانت پر از حرف است برای گفتن
اما کسی را نداری برای شنیدن...
برچسب:
نویسنده: مانی پورحسین
برچسب:
نویسنده: مانی پورحسین
همانند سربازی که تازه از جنگ بازگشته
محتاج نوازش دست هایت هستم
باور کن که
دلتنگی مرگ تدریجی ست !!!
برچسب:
نویسنده: مانی پورحسین
بی هوا زنگ بزن
بگو دلتنگی بگو
میخواهی ببینی مرا
بگذار یکبار هم که شده
جمله ی
دل به دل راه دارد را
با تمام وجود احساس کنم !
برچسب:
نویسنده: مانی پورحسین
بـــــــﮧ خــــــاطـــــــــر عــشـــــق تــــــو نــیــســـت !!
مــن فــقـــــــط مـــــے تــــــرســـــــم ؛
مــــے تـــــــرســـــــم هـــمـــــــﮧ مــثـــــل تــــــو بـــــاشــــــنـد . . . !
برچسب:
نویسنده: مانی پورحسین